تبليغاتX
ای آفتای عمر

ای آفتای عمر

بهار وخزان گذشت ونیامدی

گلایه‎ام ز دلی هست كه بی تو مضطر نیست

دو چشم بی هنری كه بدون تو، تَر نیست

گلایه‎ام ز زبانی كه بی حیا گشته

و گوش‎ها كه برای گناه‎ها كَر نیست

گلایه‎ام ز محبین مدعی چو من است

كه با زیادی ما، غربت تو كمتر نیست!

هزار داد زدیم ادعای حب تو را

به پیش تیغ ولی یك خبر ز حنجر نیست

همیشه بانگ بلا، هر زمان چو كرب و بلا

و اقتدای جوانی‎مان به اكبر نیست

عجیب نیست چرا پشت پرده‎ای آقا

ز دشمنان چه بنالی چو دوست یاور نیست

اگر كه غیبتتان گشته است طولانی

گلایه‎ام ز دلم هست كه بی تو مضطر نیست

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت21:48توسط دلتنگ | |

یك روز مى‏آیى، كه جانم در قفس نیست

روزى كه در تقویم فكر هیچ‏كس نیست

روزى كه صدها قرن از مرگم گذشته

روزى كه تن، در قید برگشت نَفَس نیست

لبریز شد این باغ، از قبح علفها

اما هماوردِ دروگاه هرس نیست

فریاد شد این ناله‏ها، مى‏پرسم: آیا

در پشت این فریاد هم، فریادرس نیست؟

دیوار شد این پرده، این فصل جدایى

صد، نه! هزار و چند صد، آیا كه بس نیست؟!

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت12:54توسط دلتنگ | |

شبیه قطعه ی گنگی که توی پازل نـیست

شکسته های دلم بی توهیچ کامل نیست

دلــم گــرفـتـه از ایـن نـبـضـهــای تـکــراری

دلــی کــه یـاد تو را دم نمی زند دل نیست

چـقـدر پـشت سرت حـرف می زنـنـد ولــی

نــگــاه آیـنــه جز نـقطـه ی مـقابـل نـیست

بــیـــا و دست مــرا هــم بــگیـر، غیـر از تـو

کــســی بــرای دلــم احــترام قائل نیست

تو گفته ای که می آیی غروب جمعه و حیف

همیشه حرف زدن با عمل معادل نیست !!

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت12:51توسط دلتنگ | |

                        گفتم بنويسم به ياد تو، يادم آمد که پيشتر از غافلان بوده ام .   

                         گفتم بنويسم با عشق به تو، يادم آمد هنوز عاشق نشده ام.        

        گفتم پس بگذار کمي باخورشيد باشم براي طلوع، يادم آمد که من سالها پيش غروب کرده ام.      

                                     گفتم پس بگذار کمي دعا کنم براي آمدنت.   

             

                                                 گفتم: اللهم عجل لوليک الفرج.

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت0:45توسط دلتنگ | |

 

http://usera.imagecave.com/baharan/mahdavi/cbb9bdb98604655435b8ecade366d2a02bf4afd9.jpeg

آشناى غريبان

چشمه هاى خروشان تو را می شناسند
موج هاى پريشان تو را می شناسند

پرسش تشنگى را تو آبى، جوابى
ريگ هاى بيابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را می شناسند

از نشابور بر موجى از ( لا ) گذشتى
اى كه امواج توفان تو را می شناسند

اينك اى خوب! فصل غريبى سر آمد
چون تمام غريبان تو را می شناسند

كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه هاى خراسان تو را می شناسند

                                                                                                       شادروان قيصر امين پور

 *************

ميلاد سراسر نور امام همام

علي ابن موسي الرضا (ع)

را به پيشگاه آقا امام زمان (عج) تبريك و تحنيت ميگويم

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت11:1توسط دلتنگ | |

 

 

مولای ما دعا کن برای ما

+نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت13:12توسط دلتنگ | |

باز ای دلبرا که دلم بی قرار توست

وین جان بر لب آمده در انتظار توست

در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست

جز باده ای که در قدح غمگسار توست

ساقی به دست باش که این مست می پرست

چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست

هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان

آسایشی که هست مرا در کنار توست

سیری مباد سوخته ی تشنه کام را

تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست

+نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت0:19توسط دلتنگ | |

دلم مثل غروب جمعه ها دارد هوایت را
کجا واکرده ای این بار گیسوی رهایت را؟
کجا سر در گریبان بردی و یاد من افتادی
که پنهان کرده باشی گریه های های هایت را
خیابان ولی عصر بی شک جای خوبی نیست
که در بین صداها گم کنی بغض صدایت را
تو هم در این غریبستان وطن داری و می دانی
بریده روزگار بی تو صبر آشنایت را
نسیمی از نفس افتاده ام از نیل ردّم کن
رها کن در میان خدعه ماران عصایت را
نمی خواهم بجنگم در رکابت مرگ می خواهم
به شمشیر لقا از پی بخشیدم عطایت را
فقط یک بار از چشمان اشک آلود من بگذر
که موجا موج هر پلکم ببوسد جای پایت را
گل امّید را در روز بی خورشید خیری نیست
شب است و می کشی روی سر دنیا عبایت را

+نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت0:18توسط دلتنگ | |